|
یه راهی نشانم بده... دِلتَنگ کهِ میشوی،دیگَر اِنتظــــــآر مَعنا ندارد... یِک نِگاهِ کَـــمی نامهربان، یِک واژه یِ کَـــمی دور از اِنتظــــار، یِک لَحــــظهِ فـاصِـله.. میشِکَنَدبُغضَت
میخوانمت تا دلم آرام بماند
من و تو با تنهایی من و تو یه قصه داریم قصه ای از غصه داریم من و تو اول نبودیم کنار هم یار نبودیم دو عشق بی ریا بودیم عاشق بدون یار بودیم خلاصه از اینها بگم دو آدم تنها بودیم من از خودم می گم ولی کاش که از اول نبودیم من بودم و یه بار غم بچه بودم ، اینم بگم کسی نبود بهش بگم از درد این دلم بگم بعد از خدا که یارمه تنهایی در کنارمه حالا منو تنهایی ها دلی پر از گلایه ها تنهایی شد مونس من همدم و هم صدای من عمر گران من گذشت هر چه گذشت چه زود گذشت جوانی های من گذشت همش تو تنهایی گذشت بهش گفتم ای یار من ای روز من شبهای من کسی میاد کنار من کسی میشه غمخوار من تنهایی گفت ای دوست من ای که شدی تو محو من تو این دنیا تو این غمها تو این روزها تو این شبها اگر کسی بشه تنها بشه اسیر نفرتها شده بی یار، شده تنها شده همرنگ ماتم ها دیگه عاشق نداره اون دیگه افتاده در زندون دیگه حتی به اشک خون ببارد همچو یک بارون نباشد دست زیبایی که گیرد جسم بی جان تو را در زیر آوار خرون دلم ترکید لبم لرزید چشم نالید سرم چرخید رخ از رخساره ام پرید ولی او از کنار می دید و می خندید دو چشمم را که بستم باز کردم دو چشمت راکه دیدم ناز کردم بدیدم اشک و باران نگاهت را ببوئیدم به سختی من لبانت را ببوئیدم من آن زلف پریشون که چون ریحانه نالان شده افشون وجودت را به تن احساس کردم حضورت را به آهنگ صدایت ساز کردم به آرامی و کندی با دو لب گفتم به سختی و به سردی از دلم گفتم بروتنهاییِ تنها برو ای چیره در شبها که خورشیدم به صبح روشنی آمد عزیزم یار و غمخوار شبای بی سحر آمد و حالا در نگاه ما شده تنهایی تنها
صدایم کن صدایم
کن صدای تو ترانه
ست نفس
های تو در
گوشم کلامی عاشقانه
ست اگر از بودن و
ماندن بدون عشق
دلگیرم صدایم کن به
آوازی که من بی عشق
می میرم اگر
خوابم اگر
بیدار اگر
مستم اگر
هشیار صدایم
کن در آغوشت نگاهم
دار کویرم
من اگر
گلزار اگر
هیچم اگر
بسیار صدایم
کن در آغوشت نگاهم
دار ...
دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کنم… به فاصلهها فکر نمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده …. هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…. رد احساست روی دلم جا مونده … میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن…. حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت میدونی…. میدونی که همیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظههای من جاری هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من…. برای همینه که همیشه با منی… برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم… آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه… هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم…. دیگه نمیتونم تحمل کنم… دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم…. دستامو که بو میکنم مست میشم… مست از عطرت !! صدای مهربونت رو میشنوم … و آخر همه ی اینها به یه چیز میرسم…..! به عشق و به تو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه… اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم…. اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم… حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست… پر از یاد عشقه..
میدانم از هم دوریم ومیانمان فاصله است...میدانم بین منو تو دیواریست به بلندی آسمان اما برای باهم بودن نیازی به کنارهم بودن نیست...همینکه یکدیگررا دوست داریم برایمان کافیست همانفدر که دلهایمان پیش هم باشد کافیست بگذارفاصله هاخود رابه این جدایی ها دلخوش کنند...وقتی دلهایمان باهم است خیالی نیست
برای تمام روزهایی که فکرمی کنه کنارش نیستم اما حتی اگر جسمم پیشش نباشه روحم همیشه کنارشه باتموم وجودم دوستت دارم نفسم باتموم وجودم دوستت دارم نفسم باتموم وجودم دوستت دارم نفسم
علاقم به تو خیلی بیشتر شده حالا روزگارم قشنگتر شده ازون وقت که تو با منی حال من میبینی خودت خیلی بهتر شده علاقم به تو خیلی بیشتر شده میدونم نمیتونی درکم کنی ولی اینو یادت نره عشق من میمیرم اگه روزی ترکم کنی میخوام لحظه لحظه به تو فکر کنم نمیخوام کسی سد راهم بشه به جز تو کسی تکیه گاهم بشه منم که میمیرم واسه خنده هات
دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد. دستانم تشنه دستان تو، شانه هایت تکیه گاه خستگیهایم
جز تو تموم دنیا پر آفتاب داغ ظهرا پر مجنونای تو کوچه پر حرفای کهنه و نو پر
دستهایم را بگیر... یک دست گرما ندارد... برای جاری کردن امید در جویبارتنم... به دست های تو نیاز دارم... نه برای رفع نیازهایم... برای انچه نمیدانم وباید باتو باشم تا پی اش بگردم... دوجسم...دونگاه...دوقلب ایم ... بیا حس مشترکمان را پیوند بزنیم به... آبی امید...تا بیکران...به عشق آسمان
عطر
زرد گل یاس رو نمی خوام
به نام اسم پاک تو،که اسم لحظه هام شده به نام اسمی که دیگه،رنگ ترانه هام شده به نام چشمات که پراز،نجابت وسادگیه چشایی که توزندگی،حس همه عاشقیه به نام اون دلت که باهرنفسم هم نفسه واسه تموم لحظه هام،حضورتوواسم بسه به نام توکه بودنم،تمومش ازبودن توست تموم شب نشستنام،همش واسه دیدن توست به نام تو که ازنگات،میشه ستاره هاروچید میشه توبارون چشات،پریدوتاخدارسید
یک روز می بوسمت روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ
، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... یک روز می بوسمت ! هر چه پیش آید خوش آید ! حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم ! دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من »
نباشی . آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ، هزار هزار حرف یک روز می بوسمت به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها سه حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... . یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! این شعر برام خیلی اشناست فوقش می شوم ابلیس ! آن وقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... ! یک روز می بوسمت ! می خندم و می بوسمت ! گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم
منتظر لحظه ای هستم كه دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
" دوستت دارم" را بر لبانم جاری سازم
منتظر لحظه ای هستم كه در كنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم
از عشق تو ...... از داشتن تواشك شوق ریزم
منتظر لحظه ی مقدسی هستم كه تو را در آغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم كنم
و با تمام وجود، قلبم و عشقم را به تو هدیه كنم
آری من تو را "عاشقانه دوستت دارم "
و عاشقانه "تو را می ستایم"
منتظر لحظه ای هستم که بر لبانت جاری شود "دوستت دارم"
به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید چه زیباست به خاطر تو زیستن... و برای تو ماندن...به خاطر تو بودن...و به عشق تو سوختن...! و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن...! ای کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست...! بدون تو و به دور از دستهای مهربانت چه تلخ و ناشکیباست...! چه زیباست به خاطر تو زیستن...! ثانیه ها را با تو نفس کشیدن...زندگی را برای تو خواستن...! چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن...! بدون تو چه محال و ناممکن است زندگی...! چه زیباست بی قراری برای لحظه آمدن و بوییدنت...! برای با تو بودن و با تو ماندن...برای با هم یکی شدن...! کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی...! ای کاش میدانستی مرز خواستن کجاست...!!!!! و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد...!
می دونی بهترین روز زندگیم کی میتونه باشه ؟ روزی که تو در میان نا باوری هایم میای ......و دستم رو می گیری ........و اروم زمزمه می کنی : دوستت دارم و خواهی گفت که برای همیشه او مده ای اومدی تا بمونی
برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم کمک کن با شکوهی از ترانه کمک کن با کلامی عاشقانه برای خواب ابریشم بسازیم برای زخم شب مرهم بسازیم
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگی
منی دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي منی دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني
زیبایم تویی محبوبم تویی نازنینم تویی بهترینم تویی یگانه ام تویی وجودم تویی هستی ام تویی قلبم تویی زندگيم تویی دردم تویی درمانم تویی جانم تویی نفسم تویی مرحمم تویی شاهزاده ام تویی معشوقم تویی عبادتگاه جانم تویی عمرم تویی معبودم تویی بهار زندگیم تویی عشقم تویی فریادم تویی سرنوشتم تویی آرزویم تویی آرامشم تویی تکیه گاهم تویی قدرتم تویی یاورم تویی همدمم تویی همرازم تویی پناهم تویي دنيام تویی نگینم تویی باورم تویی نجاتم تویی نوایم تویی خیالم تویی نیازم تویی فروغم تویی توانم تویی پروازم تویی آسمانم تویی رفیقم تویی پیمانم تویی صنایم تویی نگارم تویی دلدارم تویی دلبرم تویی ناله ام تویی دیده ام تویی گریه ام تویی خنده ام تویی ستاره ام تویی شرابم تویی
بگی نگی این روزها بازهم بد جور دلم تنگ برات بگی نگی چند وقته که دل تنگهام زیاد شده
یار بالا بلند , ناز و ابرو کمند خوشکل و مو بلند ,
شیرینی مثل قند |
About![]()
به شکوه غرورت به نجابت دلت که همه دنیای من است Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 Authorsمحسنسمانه Links
ღღ واسه این دل شکستم تو پناه آخرینی ღღ |